عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
39
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
و ايشان كردان مغرب كوهستان [ 1 ] بودهاند . و ارماييل را بدان شفقت كه كرده بود ، شكر كرد ، و افريدون علم عزيمت [ 2 ] به مردمان آموخت ، و علم طب او آورد ، و مهر روز بود از مهر ماه كه ضحاك را بگرفت و ببست ، و مردمان شادى كردند ، و افريدون آن روز جشن كرد ، و آن جشن را مهرگان نام كرد . فيل را اواز [ 7 ] صحرا به شهر آورد و مسخر كرد ، و خر را بر اسپ افگند تا استر [ 3 ] تولد كرد و كبوتر و مرغابى را از دشت به شهر او آورد ، و جهان را بر پسران بخش كرد . ايرج را سرزمين [ 4 ] فارس و عراق و عرب داد ، و اين ولايت را ايران شهر نام كرد ، يعنى شهر ايرج . و روم و مصر و مغرب مر سلم را داد . و چين و ترك و تبت مر تور را داد ، و بدين سبب آن را توران گويند . پس تور و سلم را از ايرج حسد آمد ، كه ايران به ايرج داد ، و مكاوحت [ 5 ] هميكردند با وى . تا روزى كه مناظره هميكردند و ايرج بر مراد ايشان نميگفت [ 6 ] ، تا تور كرسى زرين
--> [ ( 1 - ) ] هر دو نسخه : و ايشان كرد آن معركه يكسان بودهاند ؟ اين عبارت در هر دو نسخه مشوش است ، البيرونى در آثار گويد : كه اين نجات يافتگان از ستم ضحاك در « الجبل الغربى من دنباوند » ساكن شده بودند ( ص 227 ) دينورى در ( ص 6 - 8 ) اخبار الطوال گويد اين آزاد آزادشدگان را از بيم ضحاك به كوهستانها ميفرستاد و اينان نياكان قوم كردند . در مجمل ( ص 31 ) وارد است : و سوى صحرا فرستادند از ميان مردمان ، و كردان از نژاد ايشاناند . از روى اين اسناد قديم در متن تعديل به عمل آمد . و بلعمى نيز گويد : كه اين اصل كردان كه اندر جهان است ازيشان است ( ص 145 ) [ ( 2 - ) ] ب : عزيمت ؟ اما عزيمت در اينجا به معنى افسون و ادعيه براى احضار اجنه است كه جمع آن عزايم باشد ( غياث ) [ ( 3 - ) ] در هر دو نسخه : اشتر ، كه صحيح آن استر به سين مهمله است . و اين حيوان نتيجهء اجتماع نسل خر و اسپ باشد ، كه در فارسنامه 36 هم استر است . [ ( 4 - ) ] هر دو نسخه : را بر زمين ؟ [ ( 5 - ) ] يعنى با همديگر نزاع و قتال كردن ( المنجد ) . [ ( 6 - ) ] در اصل حرف اول نقطه ندارد ، ب : هميگفت